خرید بک لینک
یه سه چهار روزیه که بدجور رو دور شکست و نا امیدی افتادم. دستم به هیچ کاری نمیره هیچ خدا شاهده یعنی یه سنگینی تو وجودم احساس میکنم که فقط خود....... تو جلوم میبینم. خودمو و خدا رو مسخره کردم.آخه این چیه که من حی انجامش میدم. شده یه عادت بد. همه کار های من افراظه اینم که بدترینشونه. ولی .......... ولی چی دیگه این کار رو نمی کنم؟؟؟ خودمو مسخره کردم

یه کار میخوام بکنم کلیه بازی های کامپیوتری از کامپیوترم حذف کردم و دیگه نصب نکنم. موقعی که این بازی ها رو انجام میدم احساس وچی تو خودم حس میکنم و باز اقدام به ....... می کنم

از اینترنت کمتر استفاده کنم. استفاده فقط برای اخبار و درس


نماز باید بخونم. خوب رو دور نماز افتاده بودم ولی یه اتفاقی باعث شد که از مسیرش خارج بشم

مطالعه در مورد رشته ی خودم و آزمون دکترای سال بعد

میخوای دکترا قبول شی؟؟؟؟؟؟ آخه تو با این وضعت چی تو حافظت میمونه ؟؟ آخه از زندگی چی میخوای؟؟ میخوای چی کار کنی؟؟؟؟؟

( شاید فکر کنید یه روانی هستم ؟ در جواب شما بگم که من بله قبول دارم که یه آدم روانی هستم

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:38

صفحه بندی