خرید بک لینک
یه چیزی هستش من ده ساله که گرفتار این مار شوم هستم. نتونستم بیشتر از 33 روز ترک کنم. چیزهای زیادی رو که یکی میتونه تو این ده سال واسه خودش درست کنه رو از دست دادم . یه سوال من می تونم این چیزهارو برگردونم؟ مسلما جواب اینه که نه نمی تونم به هیچ وجه. تنها چیزی که میشه شاید شاید چی؟ چی؟......که خودمو از منجلاب گناه پاک کنم. من که این دنیامو از دست دادم تا حدود زیادی ( کاملا نه).نگید که تو هنوز وقت داری و فلان تو می تونی!!!!شاید بتونم این گناه رو ترک کنم و یه توبه ای انجام بدم که دیگه این کار رو نکنم ولی شخصیت خودمو چی کار کنم یه ادم ترسو و بی عرضه که هیچ کاری نمیتونه انجام بده. حتی نمیتونه خودشو کنترل کنه. از خودم نا امید شدم خیلی خیلی. این احساسی که این چند ماهیه بهم دست داده یکی از بدترین چیزهای ممکنه که یه آدم میتونه داشته باشه. دیدن چیزی که همه چیز رو از دست دادی همه چی رو . نا امیدی از همه چیز. تنفر از خود. گاهی اوقات افکار خود کشی و مردن دست میزنه که اونقدر ترسو هستم که اصلا جدی نیستش. اما چیزیه که مسلمه از بودن تو این دنیا اصلا خوشحال نیستم . کاش اصلا به دنیا نمیومدم. کاش اصلا هیچ وجودی نداشتم. من همچین وجودی رو نمی خواستم که گرفتار این کار بشم. اتفاقاتی برام پیش بیاد که زندگیمو داغون کرد. شاید بگین که چرا ایجوری می نویس؟ ولی اینا همش تو جودم رخنه کرده. با خودم گاهی اوقات میگم که من نه این دنیا رو دارم نه اون دنیا.


اینا همش تو وجودمه. ولی از خدا می خوام که بتونم نمازامو سر وقت بخونم و اون قدر بهم قدرت بده این چهره ی ترسو ی خودمو پنهان کنم و بتونم از پس کارایی مه بهم محول شده بر بیام. طوری باشم که دیگران هم با من با احترام صحبت کنند.البته با احترام صحبت می کنند ولی یه چیزی هستش من خودم حس میکنم بی عرضه و گیج و... هستم دیگران هم همین حس و بهم حتما دارند. این باید عوض بشه باید عوض بشه باید باید باید

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:38

صفحه بندی