سلام
ولادت حضرت رقیه (س) رو خدمت امام زمان (ص) و شما عزیزان تبریک می گم...

تاریخ می گه اسم مادر حضرت رقیه (س)، حضرت ام اسحاق (س) بود که اون طور که یادمه موقع وضع حمل از دنیا می رن...همون طور که می دونید حضرت ابا عبد الله (ص) نام تمام پسرانشون رو گذاشتند "علی" و نام تمام دخترانشون رو "فاطمه". اما از اونجا که یه ارتباط عاطفی و قلبی عجیبی بین این پدر و دختر بود، حضرت لقب "رقیه" رو برای ایشون در نظر گرفتند تا از بقیه مشخص بشه...حتی در مقاتل اومده عصر عاشورا هم حضرت به طور خاص سفارش دختر سه ساله شون رو به حضرت زینب (س) کردند...
راستش حقیر با سه ساله ی امام حسین (ص) بیشتر از بقیه ی اهل بیت مانوسم...اگه کربلایی هم رفتم، همسفران به طور عجیبی امداد حضرت رو واسه این سفر دیدن...غم انگیز ترین زندگی رو هم برای ایشون می دونم...قصد ندارم از روضه حضرت بگم؛ منتها همین رو بگم که تو سه سال واسه خودش زهرایی شد...وای اگه این دختر به هجده سالگی می رسید...
به شادی روح آ سید جواد ذاکر:
دوسش دارم یه عالمه / دختر پادشاهمه / گدایی در خونه ش / کار هزار تا حاتمه
انا کلب الرقیه
در ادمه یه شعر از وحید آقای قاسمی می ذارم که ایشون هم دستشون بیشتر به دامن حضرت رقیه (س)س...
دعا بفرمایید
رهسپاریم
اللهم عجل لولیک الفرج
پریوشی كه غزل خوان مهربانی هاست
سه ساله دخترك خانواده ی زهراست
شب ولادت او روز مرگ نومیدی
شروع لحظه ی تحویل سال خورشیدی
شكوفه های بهاری مرید خنده ی او
شكفتن گل مریم نوید خنده ی او
چه انعكاس شگرفی نگاه او دارد!
از آسمان نگاهش ستاره می بارد
نماز پنجره ها سمت كعبه ی چشمش
حواس آینه ها پرت جذبه ی چشمش
ستاره ها به رقیه سلام می كردند
برای دیدن او ازدحام می كردند
رجال اهل كهف، خواب ناز امشب را
به پلك منتظر خود حرام می كردند
زنان پاك سرشت قبیله ی مریم
به احترام مقامش؛ قیام می كردند
و شاعران علی دوست تمام جهان
قصیده گفتن خود را تمام می كردند
فرشته ها به قماتش دخیل می بندند
فقیرهای بهشتی چه آبرومندند!
طواف قاصدكان گرد او تماشایی ست
شكوه فاخر اعمال حج شیدایی ست
به پای بوسی خاكش هزار سرو بلند
بر آستانه ی گهواره سر فرود آرند
چكیده شهد گل از غنچه ی تبسم او
مسیر باد صبا كوچه ی تبسم او
نسیم، شانه ی صبح حریر گیسویش
عقاب قلب اباالفضل گیر گیسویش
گلِ سرِ شب این كودك شكر شیرین
ستاره های درخشان خوشه ی پروین
صدای گریه ی او شرح آیه های بهشت
رسد ز پیرهنش عطر جانفزای بهشت
نگاه فاطمی اش، باغ خاطرات حسین
سرشك دیده ی او، باده ی حیات حسین
عقیله آمد و قنداقه را به دستش داد
حسین ذوق كنان یاد مادرش افتاد
به گریه گفت: غم از دیده ی ترم رفته
نگاه كن چقدر او به مادرم رفته!
بهشتی باشید
برچسب:
نویسنده: تايافا