اولا از تاخیر به وجود اومده شرمنده م...
با یه روز تاخیر ولادت یار جمکرانیمون، امام زمان (ص) رو خدمت تمام اهل بیت (ص) و شما عزیزان تبریک می گم.
فعلا به احترام نام عکس زیر از جاتون بلند شید تا بعد!!!

نمی دونم چی باید بنویسم...دو تا کتاب (مهدی موعود - العبقری الحسان) رو هم خوندم اما چیزی که قابل بیان باشه و در حد فضای مجازی وب، پیدا نکردم.
راستش عقیده م اینه روز نیمه شعبان چندان روز شادی نیست... حتی به نظرم شادی زیاد در هیئات هم زیاد مناسب و مقتضی زمانمون نیست... چه برسه به این همایش ها و غرفه هایی که هر موسیقی و ترانه ای که حال می کنن می ذارن و می زنن و می رقصن...مثه جشن نیمه شعبان تهران که چند سال پیش فاجعه انگیز بود...همونایی که روز میلاد امام زمانشون، به عنوان هدیه اشک غربت دادن به آقا!
راستش احساسم اینه بیشتر روز فکر و نزدیکی هر چه بیشتر به آقاست! هر چند خودم هم زیاد موفق نبودم...
رفقا! ائمه همه شون غریب بودن؛ اما جنس غربت امام زمان ما خیلی فرق می کنه! جنس غربت مهدی موعود (ص) از جنس غربت علی (ص) و خونه نشینیشونه؛ ولی ........
نمی دونم؛ ولی شاید آخرای شعر وحید آقای قاسمی گوشه ای از این غربت رو به تصویر کشیده باشه!!!

بعضی وقتا که می مونم بهتون چی بگم آقا جان، دلم را به مستحبی خوش میکنم که جوابش واجب است؛ پس دست بر سر عرضه می دارم: السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه...
دو تا شعر از دو شاعر بزرگواری که کاملا می شناسیدشون. شعر اول از آ سید حمید رضا برقعی و شعر دوم از حاج وحید قاسمی...
دعا بفرمایید
رهسپاریم...
اللهم عجل لولیک الفرج
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
نا خودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها
تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد...
ای جمعه ی نيامده ی روزگارها
"الغوث و الامان" خزان و بهارها
آيينه ی شريف ترين تبارها
خال لب تو، كعبه ی دلبر مدارها
خوش به سعادت پسر مهزيارها
حالا كه غصه وصله ی ناجور می شود
گيسوی تو بهانه ی منصور می شود
چشمت شعاع مستی انگور می شود
دارد بساط شكر خدا جور می شود
نامت شراب كهنه ی بزم خمارها
نام تو خواب ازسر ميخانه می برد
هوش و حواس ازسر پيمانه می برد
آتش به شرط بندی پروانه می برد
دل قرعه را به صرف تماشا نمی برد
آتش بزن به هستی ما تازه كارها
حالا كه می به دلبری ساغر آمده
عطر گل محمدی از قمصر آمده
آقا بيا كه كاسه ی صبرم سر آمده
حتی دعای ندبه، صدايش در آمده
برگرد ای قرار دل بي قرارها
قدری محل دهيد به اين های و هوی ما
ابروت گشته تيغ به زير گلوی ما
زخم فراق علت درد مگوی ما
مستاصليم! ته نكشيده سبوی ما
ياد تو بركت قدح ميگسارها
از باده ی ولای تو بس نوش می كنيم
عالم به مدح زلف تو مدهوش می كنيم
اما چه سود!؟ ريسه كه خاموش می كنيم
آقا تو را دوباره فراموش می كنيم
ای خسته ازشلوغی شعر و شعارها
آنقدر گفته ايم كه ضرب المثل شده
دنيا بدون تو به جهنم بدل شده
كعبه شكست خورده ی لات و هبل شده
شيطان دوباره معركه گير جمل شده
تيغت كجاست!؟ ذريه ی ذوالفقارها
چشمم به جاده های ظهورت سپيد شد
ايمان فريب خورده ی ريش يزيد شد
طفلی نماز با لب تشنه شهيد شد
آقا بيا اميد دلم نا اميد شد
سر رفته است حوصله ی انتظارها
ترديد و شبهه ازسفرت حرف می زنند
با شك از آخرين خبرت حرف می زنند
از شايعات دور و برت حرف می زنند
آقا بيا كه پشت سرت حرف می زنند
ای حرمت تمامی قول و قرارها
بهشتی باشید
برچسب:
نویسنده: تايافا