خرید بک لینک
چن روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته، به روی خودم نیاوردم که دیدمش.
5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفاً!
من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که: توروخدا شرمنده نکنین! آخه این چه کاریه و این حرفا...
بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت: این هم مال این آقا!
تازه فهمیدم دفعه اول کرایه خودش و پسرش رو حساب کرده بود!
یعنی با آفتابه دوغ بخوری اینجوری خیت نشی جلو ملت.

***

دختره نوشته:

ایشالا جام جهانی بخوریم به ترکیه انتقام این فیلمای جم

رو که زندگی واسمون نذاشتن بگیریم

بعد یه یارو زیرش کامنت داده:

جومونگ رو که شکست دادیم حالا نوبت سلطان سلیمانه :)))

***

مرد جوان وارد طلا فروشی شد و حلقه ای را انتخاب کرد.طلا فروش پرسید : " آیا میخواهید داخل حلقه نوشته ای حک شود؟" مرد جوان گفت : بله، لطفا حک شود : تقدیم به عزیز ترینم آلیس"
طلا فروش پرسید : آلیس خواهر شماست؟
مرد گفت : نه او دختری است که قراره باهم نامزد شویم.
طلا فروش گفت : من اگر جای شما بودم این را داخل حلقه نمینوشتم. اگر نظر شما با او عوض شود دیگر نمیتوانید از این حلقه استفاده کنید .
مرد گفت : " پیشنهاد شما چیست؟"
طلا فروش گفت : این را پیشنهاد میکنم " به اولین و آخرین عشقم"
با این کار شما میتوانید از این حلقه بارها استفاده کنید .من خودم همین کار را کردم ...!!

***

به سلامتی پسری که زنگ زد به دوست دخترش . . .

رفت پشت خطی :|

خیلی شیک تلفن و قطع کرد زنگ زد به اون یکی دوست دخترش . . .

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:37

صفحه بندی