چی بگم ابری و بارون نمیشی
درد و میفهمی و درمون نمیشی....
خیلی وقته میبینم
زیر اوار جنون.....
دلی تنگ لیک با تفاوت بسیار
دلی تنها که در انتظار وصالی نشسته
اشوبی برپاست.....
که درمون شدنش تنها و تنها و تنها.......
ارامشی عجیب در میان استرس ها.....
ارامم عجیب..............
با کی بگم چی بگم جز تو...............
هر شب تا سحر قصه تو رو میخونه
تو بزرگی......
اره این بزرگیته که دل زخمی رو مرحم نهاده...........
برچسب:
نویسنده: تايافا