امشب همه تسلیمم ، از رویا نمی ترسم
پایدر بند تو دارم تاچه شود ته کارم
منمشتاق به وصل تو، تو در پی فصل من
منآهوی این دشتم و اندر پی صیادم
تا دیشب غمزه می کردی در جان من مسکین
امشب خبری از این آشفته نمی گیری
اینرسم مروت نیست چون اتش بپا کردی
خوددر پی خاموشی باش می سوزد همه ی جنگل
بذریکه تو پاشیدی بر دامن این مزرع
اینکبه بار است و مشتاق به داس تو
یارا اگر تو باز ایی من همه تو می گردم
و ر نه تو هستی و من آخر تنهاییی
برچسب:
نویسنده: تايافا