خرید بک لینک


پدر


تونیستی و باز با سنگ صحبت می کنم


با سنگی سیاه وسرد سفره ی دل وا می کنم


شاید هرگز نشنوی نجواهای دلم


یا نبینی اشکهای جاری بر رخسار من


ولی امروز بدجور محتاج آغوش تو ام


وندر پی پندهای پدرانه ی تو ام


پدر



با حضور تو گرم بود محفل ما


با وجود تو جمع بود حاصل ما


ما ندانستیم به چه بهایی گرم می شد خانه ی دل


به چه قیمت پر می شد آن سفره ی رنگی نان


حس نکردیم چه وقت برف نشست بر تارک تو


به چه قیمت چین افتاد بر خنده ی تو


سوختی و ما را به سوختنت عادت دادی


خرد شدی و ما را بشادی بشارت دادی


سوختی تا ساخته شود بودن ما


شکستی تا نشکند ترکه های شادی ما


پدر



بی تو سردست دگر خانه ی دل


آه سردیست کنون در ویرانه ی دل


ایکاش دگر باره تورا می دیدم


یا که در خواب گلی از رخسار تو را می چیدم


هر چند خوب می دانم خاک سردیست هم بستر تو


سنگ سیاهیست آخرین آدرس از خانه ی تو


بازهم از در خانه حضور تو را می جویم


وز پس پرده وجود تو را می پویم

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:30

صفحه بندی