خرید بک لینک

وایکه

ترسمن از فریاد نیست

ترسمن از سکوت در بیداد است

منمی ترسم از قبیله ای که

حرمتلبخند را فروخته اند

واز گندم نان را التماس می کنند

کتابرا به سمسار بخشیده اند

و به فانتزی ها ی عاشقانه دل بسته اند

مناز قبیله ای می ترسم که

اززمستان شکوفه را انتظار می کشند

واز ظالم گذشت را

وایاگر روزی قناریم به قفس عادت کند

وایاگر روزی سجاده ای

تسبیح مادر بزرگم را گم کند

وایاگر کابوسی

پرنیانخاطرم را بر هم زند

وایاگر شب به خلوت تنهایی من خیانت کند

وایاگر شبنم با حوصله ام قهر کند

آنروز تپشهای قلبم سکوت خود را خواهند شکست

وبا فندک خاموش چشمانم

آشیانصبر را به آتش خواهم کشید

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:30

صفحه بندی