دارم لحظه لحظه به مرگ نزديكتر می شم ! ...
دلم پر شده از يه درد ...
يه زخم ...
نفس كشيدن برام سخت شده ...
خدايا چرا ؟
چرا كسی خيالش نيست چی داره سرم می آد ؟
چرا نمی فهمه كسی چقدر درد دارم ؟
دلم آغـــوش می خواد ...
كه بتونه آرومم كنه ...
يه شـــونـــه كه بتونه تاب بياره هق هق ام و ...
يه صـــدا ...
يه امـــنـــيـــتــــــ ...
خدايا اين بغض ...
اين ساعت ها ...
خدايا كمكم كن تاب بيارم ...!!
خدایا امشب شونه هاتو به من قرض میدی !!!
برچسب:
نویسنده: تايافا