هر زمان که این جمله رو از دهان آرزو می شنوم هزاران جواب ذهنم را درگیر می کنند اما به خودم می گویم که ساکت باش می خواهی نگرانش کنی آرزو با این که فکر می کند من "او" را فراموش کرده ام اما همین طوری اش هم هر ازگاهی هی ابراز نگرانی می کند از این که من خیلی تنهام و هیچ وقت به هیچ کس دل نمی بندم فکر می کنه که احساسات من خیلی اندک بوده و وقتی به تمامی عاشق شدم دیگه حالا هیچ حسی برای دل بستن ندارم !همه اش می گه هفته ی دیگه که من و مرجان بریم تو اینجا تو این شهر تنها میشی باید همه اش کنفراس کنی با ماها در ارتباط باشی !
دوست ندارم کسی نگرانم باشه من از روزی که عاشق شدم می دونستم که سهم من همینه ! وقتی برخلاف عادت کاری را انجام می دهی باید تبعاتش را انتظار داشته باشی می دونستم این عشق روزی همه ی زندگی من میشه اصلا هر طور که دوست دارند تصور کنند من که یک دل بیشتر نداشتم یک حواس یک فکر همه اش را به پای همان یک نفر خرج کردم حداقل بعد از سه سال می شود به من تهمت هوا و هوس و عشق نوجوانی نزنید؟
دیشب آرزو می گفت اون عشق ،عشق اول به نوعی هوسه عشق نیست دوست داشتن واقعی است اون عشق واقعی نیست دوست داشتن آرامش داره
هربار که دهانم را باز کردم در جوابش چیزی بگم مثل ماهی دهانم باز و بسته شد و صدایی از آن بیرون نیامد اعتقادات من خاص خودم منه ! فقط خودم هنوز اعتقاد دارم که همین عشق تا ابد برای ما می مونه چطور ممکنه تپش های قلبی رو که برای یک نفر خاص اتفاق افتاده برای دیگری بتوانی تفسیرش کنی ؟ من حتی یک سالی هست که "او" را ندیدم اما هرگز ازش دل نبریدم ...یک سال است که او را ندیدم و پنهان عشق او ورزم هیچ وقت غیر از اینجا که پناهگاه منه با کسی حرف زدم ؟
دوست محبوب من ! کاش خون به دلم نمی کردی چراکه هنوز دوستش دارم دلیلی ندارد راهی که تو رفته ای برای دل من هم خوشایند باشد من تا آخر عمر همین جا همین گوشه ی دنج بی دنیا منتظرش می مانم خدا به زلیخا رحم کرد به من رحم نمی کند؟
"بار خدای من ! اولین امیدواری نیستم که به سوی تو راه افتاده و تو او را می بخشی با این که حقش بوده که ناامیدش سازی "
صحیفه سجادیه
هنوز هم این بیت بیت منست که
نه مجنونم که دل بردارم از دوست مده گر عاقلی بیهوده پندم
برچسب:
نویسنده: تايافا