لبخند تو معجزه ست
معجزه کن دوباره . . .

چشمتون روز ِ بد نبینه دستم اووف شد ! شیشه تو دستم شکست و کل دستم ُ زخمی کرد ! اول یک خراش کوچولو بود بعد یه چند دقیقه دستم پـُر خون شد . یه کمی (الکی) شلوغ کردم که ای وای رگ انگشتام زده بیرون :) خواهرم که بسی دل ِ مورچه داره طاقت دیدن نداشت رفت اتاق! و اینجا مادر فداکار دستمُ پانسمان کرد اونم چه پانسمانی . . . هی بهش میگم مامان کمی بیشتر چسب بزن میگه نع چسبمون تموم میشه تو این گرونی چرا دوباره پول ِ چسب بدم خووو !!! مـن:
مامانمــ :
+ دیروز جو گیر شدم رفتم پارک ! کسی نبود حتی آغا کلاغ ِ . . . سوتُ کور ! رفتم سراغ بازی آی بازی بازی . . .خیلی مزه داد . . .نگا چه خلوت ِ !!!
+راستی چرا میگن آقا کلاغ ِ . . . ینی کلاغا مث آقا هستن یا آقایون مث کلاغ !!! :)
برچسب:
نویسنده: تايافا