نسیمی می وزد و روح خسته مرا نوازش میدهد
من...
ایستاده بر لب پرتگاهی به نام زنـدگی
در جست و جوی کوهی که بتوان بر آن تکیه زد
و از طوفان های سهمگین مشکلات زندگی در امان ماند
و در آغوشش آرام گرفت
و بی توجه ماند به پوزخند و دهان کجی هایی که دنیا به ما میکند
و حلاوت خوشبختی را حس کرد
گاهی او میشود نیاز
میشود تمام دنیا
و تمام دنیا میشود او
گاهی او را با تمام وجود میخواهی
با تمام بدخلقی هایش
با تمام بداخلاقی ها و عصبانتیش
با تمام مهربانی و عشقش
گاهی بی دلیل
یا شاید هم با دلیل
دوستش داری
گاهی او میشود دلیل نفس کشیدنت
دلیل بودنت
گاهی...
دوستت دارم زياااااااااااااااااااد
برچسب:
نویسنده: تايافا