تو حیاط دبیرستان یکی یقه پیرهنم رو گرفت!
فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد…
بچه ها فریاد میکشیدند…. قورتش بده…
اون هی مشت میزد و من فقط و فقط دفاع میکردم…
فرداش خواهرش بهم گفت :حداقل توام یه مشت میزدی
روم نشد بهش بگم…
آخه چشماش شبیه تو بود!!
برچسب:
نویسنده: تايافا