در این پیچیدگی ها ، من چه ساده دوستت دارم !

یه دوست دارم که زیادی با هم صمیمی نیستیم ولی یه جورایی ماهی یک بار از حال ِ همدیگه باخبر میشیم ! این دوست ِ من از مــَردا بسی متنفر بود ! جوری که اصلن با پدرش هم خوب نبود ینی دوسش نداشت ! وقتایی که با هم میشدیم سر به سرش میزاشتم و میگفتم مهدیس فلان پسره ُ میشناسی بدجوری تو رو دوس دارع شنیدم میخواد بیاد خواستگاریت و از این حرفا . . . و مهدیس بیچاره قیافه اش دیدنی میشد :) چند بار هم سر همین شوخی ها با من قهر کرد خخخ . . . خلاصه این دوستمون آنتی مرد و ازدواج بود که همیشه حرفش یکی بود من تا آخر عمرم مجرد می مونم !!! خیلی وقت بود ازش بی خبر بودم و یه زنگی زدم جویایِ احوالش بشم که بهم گفت یه چی بگم نمیخندی و مسخره ام نمیکنی ! و منم گفتم نع بابا بگو ٬ مهدیس گفت قراره به زودی ازدواج کنم ! کلن کپْ کردم باوم نشد که نشد . بیچارها انقدر قسم خورد که بلاخره باور کردم! بهش میگم مهدیس پسره کیع دلتُ هوایی کرده ! بابا تو که از این جور حرفا بدت میومد چه برسع به عملیش :) طفلی هیچی نمیگفت و یه قولی ازم گرفت دیگه یه روزی با شوهر جانش دیدم پیشش نگم که مهدیس تشنه ی خونِ مردا بود :))
ایشالا خوشبخت بشع واقعا دختر آروم و سر به زیری بود ! انقدر ساکت که یکی مث من نمیتونستم یک ساعت باهاش یه جا بمونم :)
+ دقت کردین اگه از آدم های موفق بپرسین چرا موفق شدی تو کارا و یا درس و یا هر کوفت ُ زهر مار ِ دیگع . . . چی میگن !!؟ اولین حرفی که میزنن اینع : از بچگی علاقه داشتم به این کارم و . . . از بچگی . . . از بچگی . . . از بچگی. . . !!! خداییش موندم تو کفِ علایق بچگی هام !!! نمیدونم چرا من یکی موفق نشدم! تو بچگی به خیلی چیزا علاقه داشتم ولی هیچکدوم عملی نشد !! آیا عامل ِ موفقیت از بچگی ریشه گرفتع ؟!! پَ من چی . . .
+ بین مُقدم و مَقدم ٬ بین کـِرم و کِرِم ٬ همیشه گیج میزنم وچند لحظه ایی مکث میکنم بعد جواب میدم کِرِم ضد آفتاب و یا مـَقدمتان گل باران :)
برچسب:
نویسنده: تايافا