خرید بک لینک

خاطرات مان دریایی از حسرت ٬

و من نهنگی که آرامش ساحل را ترجیح می دهد!

خدا نیارع اون روزی که من حال و حوصله خودم و اطرافیانُ نداشته باشم و بدون شک اون روز برای همه یک روز بد ِ و کسی نباید بهم نزدیک بشع ! خواهری بهم میگه بیچاره اون مردی که قرار یک عمر اخلاق ِ گندتُ تحمل کنع ! تو یک موجود مرموز و پیچیده ایی هسی که هیچ کس نتونست ِ تو رو بشناسه و بفهمه تو کی هسی !! و بهش میگم من کسی هستم مث ِ خودم و مث هیچ کسْ خواهر ِ محترم :)

+حالمان پوکید بس که دست رو دست گذاشتم ُکاری نکردم برای ِ رسیدن به تک تک آرزوهایم ! و چقدر زود دیر میشود . . .

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 17:47

صفحه بندی