دلم برای روزهای خوش زندگی تنگ شده است . . .

انقدر بدم میاد یکی بر خلافِ من حرف بزنع ! بدم میاد از اون آدم های ِ مریضی که با من لـَج میکنن و لذت میبرن از این کارشون :(
+ یه همسایه تازه وارد داریم که پسرش بیکاره و صب تا شب صدای موزیک از خونشون میاد ! یه جوری که در ِ پنجره هیچ ٬ قلبم میلرزه بسی وُلوم میده ! یکی نیس بگه آقای بافرهنگ دم ِ ظهری جماعت میخوابن اون صدای دلخراش دامبولیُ خفه کن ! کاش زندگی عشایری داشتم ! فصل به فصل کوچ میکردم ! از همه چی راحت خلاص میشدم ! هیچ دغدغه ای هم نداشتم . . . ( یکم امروز قاطی می باشم )
برچسب:
نویسنده: تايافا