چه ازدحامی به پا کرده ای
در مـن
همین تو یک نفر !

عصری با دوستم حرف میزدم میگه سرم منفجر میشه ٬ مث اینکه تانک داخل ِ سرم ِ ( تشبیه سَر دردش مث آدمیزاد نیس ! ) چیکار کنم خوب شم !؟ منم گفتم الآن زنگ میزنم حسین فهمیده بیاد راحتـت کنع تانک ُ منفجر کنع ! خخخ ! و خلاصه اینکه بعد یک ساعت از اون ماجرای سَر درد دوستم ٬ بنده هم دچار سر درد ِ مدل وز وزی شدم ! (تشبیه سردرد ِ منم این مدلی ِ مث اینکه داخل سرم دارن آپارتمان میسازن :) ! وز وز چه ربطی به آپارتمان سازی داره آخع !
+چند روزیه که به پوست ُ صورتم حساس شدم ! یه جوری شده ! تو مایه های کک مک . . . ! صب تا شب ماسک درست میکنم می مالم به صورتم ولی فعلن خبری از بهبودی نیس ! من دختر صبوری نیستم !!! دوس دارم یک شبه همه چی درست بشه ! میدونم که نمیشه !
+ به این فک میکردم ٬ من اصلن دختر ِ نرمالی نیستم ! امروز از یه چیزی خوشم میاد ٬فردا نظرم عوض میشه ! یه ساعت خوبم و میخندم و ساعت بعد صد در صد خوب نیستم ! از یه آهنگی خوشم بیاد بالای صد بار گوش میکنم بعد دیگه اون آهنگ از چشمم میفته و سراغش نمیرم ! روزای شده که یک روز کامل توی اتاقم می مونم ! روزایی شده صب تا شب تو آشپزخونه چتر میشم و هی میخورم و سیر نمیشم ! روزایی هم مث امروز اشتهام کور میشه٬ مث اینکه روزه ام . . . اصلن نمیدونم چیکار کنم !؟
+ یادم میاد وقتایی که کم سن ُ سال بودم میرفتیم مهمونی ٬ ورجه ورجه که میکردم و آخرش خسته یه جا ولو میشدم و همونجا خوابم می برد و یا تلویزیون که نگا میکردم همیشه دراز میکشیدم و آخرای برنامه خوابم میبرد و هیچ وقت آخرای فیلم و یا کارتونُ نمیدیدم :) یا داخل ماشین همیشه میخوابیدم ! مامان یا بابام یه جوری بغلم میکردن و میبردن اتاقم که بیدار نمیشدم ! راحت و آسوده میخوابیدم و. . . . هی اون روزا عالمی داشتیم ها ! ولی دیگه بزرگ شدم اثری از اون روزا نیس ! نه خواب ِ خوب و نه بغل ُ و . . !
+ مامانم بهم میگه قدیما هیچی نداشتیم ٬ نه پول ٬ نه خونه درست حسابی ٬ نه لباس کافی ! همیشه هم دلخوش بودیم به چیزای کم ! تازه ٬ قدیما احترام بود ٬ حرمت بود ٬ صداقت بود !! ولی امروز آی دادُ بیداد . . . همونجا حرفشُ قطع کرد !!!! ( حالا نمیدونم چرا همچین حرفی زدبه من٬ الله اعلم . . . ) ( دارم به حرفاش فک میکنم میبینم راست میگه )
+ خیلی حرف زدم نع :)
+ عاشق ِ صداشم . . . خیلی خاص ِ
برچسب:
نویسنده: تايافا