خرید بک لینک

تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کرديم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تبکرده خط کشيد
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افقها ، علم زدم

با وامی از نگاه تو خورشيدهای شب
نظم قديم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق، چون نسيم به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادیام مپرس که من نيز در ازل
همراه خواجه قرعهی قسمت به غم زدم

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:27

صفحه بندی