در باغ دلم تازه گلی سر زد گم شد
مانند پرستو شد وپرپر زد وگم شد
درحادثه ای،ای سرخ نفس در نفس باد
بالی به بلندای کبوتر زدو گم شد
آن روح یقین ازشب تردید گذر کرد
آن روز که از باور خود پر زد وگم شد
تا آمدم از متن نگاهش بسرایم
آتش به دل وسینه ودفتر زد وگم شد
مانند خیال آمد ودر خلوت من ریخت
همبال نسیمی شد وپرپر زد وگم شد
ما را به هوا خواهی چشم تو سرودند
هر چندکه عشق از دل ما پرزد وگم شد
برچسب:
نویسنده: تايافا