میان دسته گل "زنبقت" را
ز اشک چشم گریان آب دادم
"بنفشه" را به یاد گیسوانت
به انگشتم گرفتم تاب دادم
گل ناز تو را بوسیدم از شوق
ولی آن گل کجا ناز تو را داشت
نشانی داشت از بوی تو اما
کجا چشم فسون ساز تو را داشت
ولی هر چند بوسیدم گلت را
دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت
درآن حالت که گرم بوسه بودم
گل سرخ تو در گوشم چنین گفت ؛
گل سرخم بخوان ای عاشق مست
که من پیش لب یار تو ،خارم
به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب
ولی شیرینی و گرمی ندارم...!
برچسب:
نویسنده: تايافا