تنهایی مننه جانی مانده در تن
نه شوقی مانده در روح
تو ای تنهایی من
گذار سر بر دگر سو
که معنای تو گشتم!
همه تو گشته ای من!
دگر اسمت نیارند
به دنبال غم و درد
که هر کس ویرانه نشین گشت
بگویند مرتضا با او چنین کرد ...
مرتضا
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 19:23