من اگه خدا بودم...اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم... نترس ازهجوم حضورمچــــیزی جز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ... هر روز تكراريستصبح هم ماجرای ساده ایستگنجشکها بی خودی شلوغش می کنندعمر من قد نميدهدبه سفرت بگو كوتاه بيايدرد پاهایم را پاک می کنمبه کسی نگوییدمن روزی در این دنیا بودم.خدایامی شود استعـــــفا دهم؟!کم آورده ام ...!
آن شب که شب پره ها ..
عاشــقـــانه تر ..
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !دانستم.. تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!من کویر خسته ام تویی نم نم باروندلم برات تنگ شده کجائی ای مهربون . . این روزهاآب وهوای دلم آنقدر بارانی ستکه رخت های دلتنگیم رافرصتی برایخشک شدن نیستهمیشه از آمدن ِنه بر سر کلماتــــــ مـی ترسیــدَم !نه داشتن ِ تو نه بودن ِ تو ...نه ماندن ِ تو ... . . .کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایم می سوختـــــو خبــری مـی داد ازنرفتن ِ تـــو ..
کاش میدانستیلحظه هایمبی تو تنهاست....امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان راوگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بودخاطراتــــــ کودکیـم را ورق می زنمو یک به یک ، عکسها را با نگاهم می نوشتمعکسهـای دوران کودکیم طعـــــم خوبـی دارنــد ....بند بندوجودم بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــبا این همه بنــدچه قدراز هم دوریم ..هوایت که به سرم می زنددیگر در هیچ هوایی،نمی توانم نفس بکشم!عجب نفس گیر استهوایِ بی توئی! میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟انکارش ...
من تو را نمی سرایم !..
برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:22