مامانم: پسرمون شام نخورد..خاک به سرم..حتمأ معتاد شده..
بابام: نه بابا حتمأ بيرون يه چيزي با اون دخترا کوفت کرده...
پي نوشت.: و هيچکس ندانست من هيچوقت خورش کدو دوست نداشتم.
اينايي که با موبايل بهشون زنگ ميزني و يهو قطع ميشه وسطش...
بعد دوباره زنگ ميزني ميبيني اشغاله، ميفهمي اون داره تو رو ميگيره...
بعد يه کم صبر ميکني اون زنگ بزنه هيچ خبري نميشه،
ميفهمي اون زنگ زده ديده اشغاله فهميده تو داري زنگ
ميزني صبر کرده تو زنگ بزني...بعد تو دوباره زنگ ميزني ميبيني اشغاله
...ميفهمي صبرش تموم شده و تصميم گرفته خودش زنگ بزنه....
دوباره صبر ميکني و .....
همين طوري اين داستان ادامه داره
....خوميبيني که من زنگ زدم از اول! قطع شد صبر کن
خودم ميگيرم چرا رو اعصاب خودت و خودم رژه ميري ؟؟
زني مشغول درست کردن تخم مرغ براي صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسيمه وارد آشپزخانه شد و داد زد :
مواظب باش ، مواظب باش ، يه کم بيشتر کره توش بريز….
واي خداي من ، خيلي زياد درست کردي … حالا برش گردون … زود باش
بايد بيشتر کره بريزي … واي خداي من از کجا بايد کره بيشتر بياريم ؟؟
دارن ميسوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هيچ وقت موقع غذا
پختن به حرفهاي من گوش نميکني … هيچ وقت!! برشون گردون !
زود باش ! ديوونه شدي ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادي ؟؟؟
يادت رفته بهشون نمک بزني … نمک بزن … نمک …
زن به او زل زده و ناگهان گفت : خداي بزرگ چه اتفاقي برات افتاده ؟!
فکر ميکني من بلد نيستم يه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامي گفت : فقط ميخواستم بدوني وقتي دارم رانندگي
ميکنم، چه بلائي سر من مياري.
طرح آمارگيري خانوار:
- شما چند تا بچه دارين؟
- دو تا
- ولي تو شناسنامه که نوشته سه تا.
- اونو ميگي؟ دکور خونست. کامپيوترو خريديم تو کارتونش بود. اشانتيونه
کامپيوتره. فقط وقتهايي که اينترنت قطع ميشه ميره بيرون يه دوري ميزنه
تو دستشويي پارک بودم که ديدم يکي داره در ميزنه.....
بعد از 10 ثانيه گفت : سلام چطوري؟
منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسي!
گفت: چيکار ميکني؟
گفتم:آدم اينجا چيکار ميکنه؟!؟
.
.. ... ... دوباره گفت :ميتونم الان بيا اونجا؟
عصباني شدم گفتم:نه هنوز خودم کار دارم
يهو ديدم داره ميگه:
"من بعدا بهت زنگ ميزنم. الان يه ديونه اي تو دسشويي داره جواب سوالاي منو
ميده."
ديگه نميخواستم بيام بيرون
چندتا فاميل پیر داشتم همیشه توی عروسی ها میومدن
میزدن تو پهلوم در گوشم میگفتن:
بعدی تویی، بعدی تویی…
البته دیگه اینکارو نمیکنن…
برچسب:
نویسنده: تايافا