با خودم قرار گذاشته بودم که در صدای کوهستان به غیر از کوه چیز دیگری ننویسم ت
ا اینکه بعد از فراغت از کار این فرصت پیش بیاید و در مورد همه چیز بنویسم ولی
متاسفانه یا خوشبختانه فعلاً این فرصت پیش نیامده ، درسته که فعلاً نمیتوانم در
مورد همه چیز که دلم میخواهد بنویسم ولی تا آنجا که میتوانم غیر از موضوعات کوه
نیز چیزهایی را که میتوانم مینویسم اولین موضوعی که به نظرم جالب میامد ادبیات
خودرویی است رانندگان این زحمتکشان جامعه در پشت و بغل ماشینشان جملاتی
را مینویسند که زیباست تصمیم گرفته ام تا آنجا که مقدور باشد این جملات را در
وبلاگم قرار دهم جالب است که تا حال هر جمله ایی دیده ام بدون سانسور نوشته
ام ولی هیچکدام از آنها هیچگونه ناهنجاری و یا بدآموزی ندارد
ادبیات خودرویی (۱)
من مثل بعضیها نیستم که پشت ماشینم چیزی بنویسم
محبت کن شاید فردایی نباشد
در پناه مولا
عاقبت لیسانس گرفتن
امان از دل زینب
کاش جوانی هم المثنی داشت
آنا یوردوم ....... ( زادگاهم .......)
عاقبت فرار از مدرسه
فاطمه واژه بی خاتمه
این قافله عمر عجب میگذرد
دنقلی یواش (خیلی کوچولو یواش )
هیچکس همراه نیست تنهای اول
همیشه محکوم ولی بی گناه
چو خواهی شوی از خطر در امان پناهنده شو بر امام زمان
آناما قربان من اولوم(فدای مادرم من بشوم)
خدایا نمیگویم دستم را بگیر ، سالهاست که گرفته ایی رهایم مکن
بیهوده متاز که مقصد نهایی خاک است
عجب دیوانه بازاریست دنیا
کاش بچگی هم المثنی داشت
یانسین یامان گوز (بسوزد چشم بد)
در کجا بودید وقتی جنگ بود
خدایا دوزخت فرداست چرا امروز بسوزم
هیچ گلی زیباتر از لبخند مادر نیست
خدایا لوطیان را خوار مکن
بخاطر تو دیشب بابام منو زد
نهر اوسته سوسوز یاتان قولسوز علمداروه قربان(فدای علمداری که در کنار نهر تشنه خوابیده)
در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
آسمان تکیه بر دستان تو دارد یا ابوالفضل
با هر که ساختیم باختیم
درد ما به جز ظهور تو مداوا نشود
دریای غم ساحل ندارد
الهی گاهی نگاهی
با تولد رنج ما آغاز شد
کاش میشد گوشه ای می نوشتم خدایا خیلی خسته ام اگه میشه صبح بیدارم نکن
برچسب:
نویسنده: تايافا