دل پر از شوق رهایی ست،ولی ممکن نیست
به زبان آورم آن را که تمنا دارم
چیستم؟! خاطره زخم فراموش شده
لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی
سنگ را با چه زبانی به سخن وا دارم؟!
چیزی از عمر نمانده ست، ولی می خواهم
خانه ای را که فرو ریخته بر پا دارم

برچسب:
نویسنده: تايافا