یادت هست مادر؟!اسم قاشق را گذاشتی هواپیما،کشتی،قطار..تایک لقمه بیشتربخورم....یادت هست مادر؟!شدی خلبان،ملوان،لوکومتیوران..میگفتی:بخورتازودتربزرگ بشوی.خانم طلابشی...ومن عادت کردم هرچیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم...حتی بغض های نترکیده ام را...
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 19:16