خرید بک لینک
برای جفتمون

هم برای تو چون مشکلی که برات پیش اومده بود کلافت کرده بود

و برای من چون دیدن کلافگیت واسم سخت بود..و اینکه حس کردم بودن یا نبودن من خیلی واست مهم نیس

تو اینقدر دور و برت شلوغه..خانوادت..دوستات..همکارات..که من..همسرت..برات خیلی کمرنگ شدم..می دونی اینو از کجا فهمیدم؟ وقتی جمعه که تازه یک روز بود مشکلت خودشو نشون داده بود...تازه اونم تو بغلت...( مثلا در رمانس ترین حالت ممکن!!) بهت گفتم دوت داری امشب پیشت بمونم..با لبخندی که رو لب آدم بزرگا می یاد وقتی از یک بچه یک حرف بچه گانه می شنون بهم گفتی : حالا بذار شب بشه!!!!

و من فهمیدم برات تو خیلی وقته که بس! شدم

نمی دونم چرا اینقدر در تلاشی که همه چیز رو در کنترل خودت نگه داری: دوستت دارم ها رو ... عاشقتم ها رو...کنار هم بودن هامون رو..

چرا اگه بنا باشه بیشتر از یک شب در هفته کنار باشیم ذهنت به سرعت به دنبال یک بهونه می گرده؟؟

به خدا من همون طربستان ۲ سال پیش توام..فقط تنها فرقی که کردم اینه که الان اسمم تو شناسنامت هس..همین..

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:15

صفحه بندی