خرید بک لینک
خیلی دوست دارم نظرتون روراجع به ناهید داشته باشم لطفا نظرتون رودررابطه باهاش برام بنویسید

سلام بچه ها این اسوه ی من

عشق منه،این دوست شهید من.....

"بسم رب الشهداء والصدیقین"

"سمیه کردستان،اسطوره ای که جان داد تا حرمت امام خودرا نشکند."

امروز جا داردنه تنها زنان بلكه همه مردان آزادي خواه در مكتب شهيد كرجو زانوي تلمّذ زده و درسوفاداري، ايمان و توحيد را فراگيرند.

ايشان بهفرمايش امام خميني عليه الرحمه كه فرمودند "شهدا ره صد ساله را يك شبه طينمودند" اشاره كرده وفرمودند: شهيد ناهيد فاتحي كرجو حجت خدا بر تمام زنانمسلمان است كه عرفان حقيقي را طي نموده و با تمام وجود درك كرد.

اوج ايمان،عشق به اسلام و باور اوبه ولايت امامخميني عليه الرحمه آن چنان در اين دختر متبلوراست كه به امام امت توهين نكرده وشكنجههاي بي امان و نهايتاً شهادت را برتوهين به ولي امرش ترجيح داد.

مدعیان عرفانباید درمکتب این شهید زانوی ادب زده وعرفان ناب را یاد بگیرند که او توانست درعملخودش متجلی نماید.

وی انس با قرآنو پایبندی سرسختانه به حجاب در اوج مفاسد دوران طاغوت را از شاخصه های مهم شهیدفاتحی بود، ایمان و تقوا و پاکدامنی که او از دوران کودکی آموخت نشان عظمت ایندختر جوان است که تاریخ صدراسلام و شهادت سمیه،اول شهیده زن اسلام را تکرارکرد.

در مقابل عظمتروح شهید ناهید فاتحی کرجو درمانده ام که چگونه پیشنهاد زن روستایی که نقشه فرارناهید را کشیده بود به خاطر حفظ جان آن زن رد می کند وشکنجه های سخت ضدانقلاب رادرزمستان بی سابقه سال 60در کردستان تحمل می نماید.

"ولادت و معرفت وعشق به معبود وولايت"

طلوع زندگي

ناهيد فاتحي كرجو،در چهارمین روز از تیر ماه سال 1344 در شهر سنندج در میان خانوادهایمذهبی و اهل تسنن به دنیا آمد. پدرش محمد از پرسنل ژاندارمری بود و مادرش سیده زینب،زنیشیعه، زحمتكش و خانه دار بود كه فرزندانش را با عشق به اهل بیت (ع) بزرگ میكرد.

ناهید كودكیمهربان، مسئولیت پذیر و شجاع بود كه در دامان عفیف مادر، با رشد جسم، روح معنویخود را پرورش میداد.

آن قدر درمحرابعبادت با خدا لذت میبرد كه به پدرش گفته بود: «اگر از چیزی ناراحت و دلتنگ باشموگریه كنم، چشمانم سرخ میشود و سرم درد میگیرد.اما وقتی با خدا راز و نیاز كرده وگریه میكنم، نه خسته ام، نه سردرد و ناراحتی جسمی احساس میكنم،بلكه تازه سبك تر وآرام تر میشوم».

"نوجوانی از جنس ایمان و شهامت"

با شروع حركتهای انقلابی مردم ایران، ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شركت درراهپیماییها و تظاهرات ضد طاغوت در جرگه دختران مبارز كردستان قرارگرفت.

روزی بادوستانش به قصد شركت در تظاهرات علیه رژیم به خیابانهای اصلی شهر رفت. لحظاتی ازشروع این خیزش مردمی نگذشته بود كه مأموران شاه به مردم حمله كردند. آنها ناهید راهم شناسایی كرده بودند و قصد دستگیری او را داشتند كه با كمك مردم از چنگال آندژخیمان فرار كرد.

برادرش میگوید؛ «آن شب ناهید از درد نمیتوانستدرست روی پایش بایستد. بر اثر ضربات ناشی از باتوم، پشتش كبود رنگ شده بود».

بعد از پیروزیانقلاب اسلامی و شروع درگیریهای ضد انقلاب در مناطق كردستان، همكاریش را بانیروهای ارتش و بسیج و سپاه آغازكرد.شروع این همكاری، خشم ضد انقلاب به خصوص گروهككومله را كه زخم خورده فعالیتهای انقلابی این نوجوان و سایر دوستانش بود،برانگیخت.

"راهی به سوی آسمانی شدن"

ناهید علاوه برهمکاری با بسیج وسپاه بیشتر وقتش را به خواندن كتابهای مذهبی و قرآن و انجامفعالیتهای اجتماعی میگذراند.

اوایل زمستانسال 1360 به شدت بیمار شد و به درمانگاهی در میدان مركزی شهر سنندج مراجعه كرد.اما از ساعت مراجعتش خیلی گذشته بود و خانواده نگران شده بودند.

خواهرش بهدنبالش میرود و بعد از ساعتها پرس و جو پیدایش نمیكند. خبری از ناهید نبود! انگاركه اصلاً به درمانگاه نرفته بود! آن وقت ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر بود و مادرنگران و دست تنها،به تنهایی همه جا دنبال او میگشت.

تا اینكه بالاخره از چند نفر كه ناهید رامیشناختند و او را آن روز دیده بودند شنید كه: چهار نفر، ناهید را دوره كرده، بهزور سوار مینی بوس كردند و بردند بعد از ربوده شدن ناهید، خانواده او مرتب موردتهدید قرار میگرفتند.

افراد ناشناسبه خانه آنها نامه میفرستادند كه: اگر باز هم با سپاه و پیشمرگان انقلاب همكاریكنید، بقیه بچه هایتان را هم میكشیم

"زخم ستاره"

چند وقتی ازربوده شدن ناهید گذشته بود كه خبر گرداندن دختری در روستاهای كردستان با دستانیبسته و سری تراشیده به جرم اینكه «این جاسوس خمینی است!» همه جا پخش شد. یكروستایی گفته بود: آنها سر دختری را تراشیده بودند و او را در روستا میگرداندند .گفته بودند آزادت نمیكنیم مگر اینكه به خمینی توهین كنی!.

او ناهید بودكه با شهامت و ایستادگی قابل تحسین از مقتدای انقلابی خود حمایت كرده و زیر بارحرف زور آنها نرفته بود. مردم روستا در آن شرایط سخت كه جرأت حرف زدن نداشتند، بهوضعیت شكنجه وحشیانه این دختر اعتراض كرده بودند. اما هیچ گوش شنوا و مرد عملیپیدا نشده بودكه ناهیددختر جوان و انقلابی را از چنگال ستم آنها رهایی بخشد.

از روز ربودهشدن او یازده ماه میگذشت كه پیكر بی جان و مجروح و كبود او را با سری شكسته وتراشیده در سنگلاخ های اطراف روستای هشمیز پیدا كردند. روایت دیگر حاکیست که اشراربرای وادار کردن ناهید به توهین نسبت به حضرت امام(ره) اورا زنده بگور کرده بودند.

وقتی جنازه رابه شهر سنندج انتقال دادند مادرش بسیار بی تابی میكرد و چندین بار از هوش رفت.پیكر آغشته به خون ناهید اگر چه دیگر صدایی برای فریاد زدن و جانی برای فدا كردندر راه انقلاب نداشت اما كتابی مصور از ددمنشی ضد انقلاب بود. زنان سنندجی با دیدنآثار شكنجه بر بدن ناهید و سر شكسته اش شناخت بشتري به دد منشي ضد انقلاب پيدانمودند.

"تهران،سفر آخر"

شرایط حادمنطقه در آن سال و خفقان حاکم گروهکxadها بر مردم، فشار زایدالوصفی که به خانوادهشهید رفته بود مادر شهید را بر آن داشت به تهران هجرت کند و پیكر شهید ناهید كرجو،شهید مظلوم سنندجی را در قطعه شهدای انقلاب بهشت زهرای تهران دفن نماید.

چند سال بعد،مادر از اندوه فراق ناهید، بیمار شد و از دنیا رفت. برادر ناهید میگوید: مادرم درتهران ماند و با بچه های كوچك و وضعیت بد اقتصادی مجبور به كار شد. دوران سختی راگذراندیم اما مادر دلخوش بود كه نزدیك ناهید است. دلش خوش بود كه دیگر لازم نیستكوه به كوه، دشت به دشت و آبادی به آبادی دنبال ناهید بگردد.

واینک ....

اینك نوجوانانو دختران ایران اسلامی باید بدانند كه وقتی ناهید فاتحی كرجو به شهادت رسید بیش ازهفده سال نداشت اما اكنون بعد از گذشت سی سال از شهادتش، نامش به بركت متعالی بودنهدف و ارزش هایش زنده و شیوه زندگیxadاش الگویی برای زنان مجاهد است.

اگر در صدراسلام سمیه زیر شکنجه جاهلان عرب حاضر به نفی وحدانیت خدا نشد و در دفاع ازاعتقادات راسخ خود شهادت را برگزید، امروز زنان موحد، الگویی نزدیکتر را پیش رودارند. دختر نوجوان شجاعی که تحمل شکنجهxadهای طاقت فرسا را بر توهین به امام خودترجیح داد و در مسیر ایستادگی و در دفاع از آرمانxadها و اصول متعالی اسلامی، شهادترا برگزید، و او کسی نیست جز سمیه ی کردستان شهیده ناهید فاتحی کرجو.


(حالا هر کس واسه سید علی اینجوری هست،بهم بگه اینم ایمیلم:

[email protected])

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:15

صفحه بندی