بعــد كــلی دويــدن ،
يهــو مـی ايستــی ...
سرتــو ميندازی پاييــن و آرومــ ميگـــی :
/ديگهـ زورمـ نميــرسهـ/ ....

+مــن همينجـآمـ الان ...
+گــآهی فكــر ميكنـی كاملا فراموشـش كردی ...
ولی كافيهـ فقط يه شــب خوابش و ببينــی ...
تمومـ روز پريشــونی ...
+مــن از همهـ ی بهــآرای زندگيمـ موندم عقــب ...(!)
+شنبــه نوشــت :
خوشحـــــــــــــآلمـــــ
برچسب:
نویسنده: تايافا