گاه می اندیشم...
چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم
همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران
وخدایی که زلال تر از باران است
خدایا بیا پشت آن پنجره که وا میشود رو به سوی دلم !
بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم !
خدایا کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش ، مبادا بمیرد
خدایا دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته ، شبی می فرستم برایت
ﺩﻟﻢ ﺑﭽﮕﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ!
ﺟﻠﻮﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﭘﺎ ﺑﮑﻮﺑﻢ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺭﺍﻣﺶ ﺑﺨﺮﻧﺪ؟!
از کـسی کِـه نِمیشنــاسـی گـــاهـی بُتــی میســـازی
آنقــدر بـُـــزرگـــ کــِــه حتــی از دَستـــ اِبـــراهیـــم هَـــم کـــاری بـَـر نِــمی آیـــد

ﻭﻟﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻡ
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻫﺎ
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﺯ ﻧﺨﻮﺩﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ
برچسب:
نویسنده: تايافا