اندر مصائب تحصیل روانشناسی در ایران این بود که عمری را جهت فهم افاضات اعلیحضرت کاپلان و علیاحضرت سادوک صرف کردیم؛ کلی ناچار شدیم بدانیم که کسانی مثل غلامحسین پیاژه و مشدی کلبرگ درباره رشد چه فرمودهاند؛ و نیز برای آزمونهای روانشناسی در محضر عالیجنابانی چون حاج احمد رورشاخ و سید حسن تی ای تی تلمذ نمودیم. در نهایت هم که از دانشگاه گریختیم، دانستیم که در اجتماع نه کسی برای این مطالب تره ای خرد می کند و نه واقعا اینها دردی را از کسی دوا می کند. پس ما ماندیم با این سوال بی پاسخ که چرا این همه سال سلول های خاکستری مغزمان را در این راه سیاه نمودیم؟؟؟ و باز شانس آوردیم که آن مقدار وقت اضافه و فراغتی هم که داشتیم با دلبرکانی چون لکان خلوت نمودیم و راز دل خود پیش مطرودانی چون فروید بردیم، به این امید که شاید هرگز نمیرد آن کس که دلش زنده ماند به عشق!
برچسب:
نویسنده: تايافا