ما انسانها تا احساس درد نکنیم قدر سلامتی خودمون رو نمیدونیم چند روز پیش به خاطر انجام کاری که مربوط به پرونده ای بود که تازه گرفتم باید به شیراز میرفتم وقتی سوار هواپیما شدم اول متوجه دختر خانومی شدم که حال عمومیش زیاد خوب نبود پیش خودم فکر کردم که شاید از حالاتی که براثر برخی جاذبه های موجود به انسان دست میده حالشو بد کرده ولی از شانس من که خیلی حساس هم هستم اومد صندلی کناریم نشست بعداز مدت زمانی نه چندان طولانی دیدم حالش بدتر شد میخواستم کمکش کنم ( البته یه همراه هم داشت ) دیدم پر چشماش شد اشک احساس کردم ناراحت شد ولی کاری نکردم که احساس ترحم بهش دست بده خلاصه سفری که رفتم و امدم همه اش در ذهنم بود و دائما ناراحت بودم اصلا وقتی به طرف مکان مورد نظرم برا کارم میرفتم برای لحظه ای ندانستم اصلا برای چی اومدم کارم چیه چی بوده اینقدر ناراحت اون دختر بودم .... قضیه از این قرار بود که اومده بود پیوند کبد بشه خیلی نا امید بود خیلی حتی کسی که همراهیش میکرد به هیچ عنوان نیز روحیه خوبی نداشت خیلی دوست داشتم که همراهیش کنم ولی متاسفانه نشد. دراوج جوانی باشی و دردی اینچنینی دچارت بشه خیلی سخته و سخت تر ازون اینه از لحاظ مالی هم مشکل داشته باشی .. خدایا به تمامی مریضها لباس عافیت بپوشان ![]()
قدر سلامتی خودمون رو بدانیم واز خدا برای سلامتی که به ما عطا کرده لحظه لحظه عمر سپاس گوییم.
خلاصه سفر خوبی از لحاظ روحی نبود هوا گرم بود با تمام این تفاصیل زیاد خوش نگذشت شاید که نه حتما این نیز یکی از نشانه های خدا بود ..
برچسب:
نویسنده: تايافا