خرید بک لینک

خدا فرشته های امید را فرستاد

قلب دختر ازعشق بود،پاهایش از استواري و دستهایش از دعا .اما شیطان از عشق و استواري و

دعا متنفر بود.

پس کیسه شرارتش را گشود ومحکم ترین ریسمانش را به در کشید.ریسمان نا امیدي را.ناامیدي را

دور زندگی دختر پیچید،دور قلب واستواري و دعاهایش.ناامیدي پیله اي شدو دختر کرم کوچک

ناتوانی.

خدا فرشته ها امید رافرستاد، تا کلاف نا امیدي را باز کنند،اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.دختر ميگفت

«. نه،باز نمی شود،هیچ وقت باز نمی شود »: پیله گره در گره اش را چسبیده بود .

خدا پروانه اي را فرستاد،تا پیامی را به دختر برساند.

پروانه بر شاخه هاي رنجور دخترنشست و به دختر یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود

گرفتار در پیله اي.اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید؛پس انسان نیز می تواند.

خدا گفت«. نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره هاي دیگر را »

دختر نخستین گره را باز کرد...

ودیري نگذشت که دیگر نه گره اي بود ونه پیله اي ونه کلافی.

زمانی که دختر از پیله ناامیدي به در آمد،شیطان مدت ها بود که گریخته بود.


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:08

صفحه بندی