دستانم شاید
اما
دلم نمی رود به نوشتن
این کلمات به هم دوخته شده کجا
احساسات من کجا
این بار نخوانده بفهم مرا
و من از پنجره بيداری
کوچه ياد تو را می نگرم
می پويم
و چنان آرامم
که کسی فکر نکرد
زير خاکستر آرامش من
چه هياهويی هست
عاشقی هم دردیست
و من از لحظه ديدار تو می دانستم
که به اين درد
شبی
خواهم مرد ...
برچسب:
نویسنده: تايافا