اون روزها فرشته من کوچیک بود خب طبیعیه که یادش نباشه اما من که یادمه
خیلی سخته تو گلو بغض داشته باشی و مجبور بشی تو تنهایی جوری اشک بریزی که رنگ چهرت عوض نشه چشمات خیس اشک نمونه و قرمز نشه صدات نگیره و ....
خیلی سخته ظاهرت حفظ کنی و توی دلت آشوب باشه
خیلی سخته خیلی زیاد
دایی خیلی دلم برات تنگ شده
من خودت می خوام همه میگن صلوات بفرست و فاتحه بده خیرات کن تا آروم بشی اما من دلم برای وجودت تنگ شده آرامش من در دیدن تو خلاصه میشه
یادته اول و آخر همه نامه ها یه جمله بود دایی کی درست تموم میشه کی میای ؟
اومدی اما چه اومدنی دوامی نداشت این اومدن
کاش هنوز هند بودی کاش یه کشور دور بودی خیلی دور اما بودی
وای خدا خیلی دلتنگم![]()
برچسب:
نویسنده: تايافا