خرید بک لینک

كاش ميشد سرنوشت خويش را از سر نوشت..

كاش ميشد اندكی بهتر نوشت..

كاش ميشد پشت پا زد بر تمام زندگی

داستان عمر خود را گونه ای ديگر نوشت..

یارب دلم شکسته چه کنم چه کنم .......غرورم شکسته چه کنم چه کنم .........

روزها و شبها میگذرن و عمر آدمی بر باد میره......

عمری که خوشی تو زندگی به خودش ندید... میگن از ناامیدی ننویس آخه چه طوری؟روز به روز داره این روزگار بدترگند میزنه به زندگیمون و میره......

کاش میشد رفت و اینجا نموند...

چقدر سخته هرروز شاهد کشته شدن ساعت های عمرت باشی بدون هیچ هدفی ...دلم میخواد برم ولی از خود به کجا؟...

دلی که مرده دیگه دل نیست تواین دنیا یکی پیدا نمیشه که آدمو بفهمه حتی پدر ومادرت البته اونا هم تقصیری ندارن گرفتارن بدبختن به خاطر چیزی به نام به اجبار زندگی کردن...

اینم شد زندگی تف به روزگار اه اه اه اه ........

خسته ام...

به اندازه صدسال زندگی پیر شدم...

همیشه باعث خندیدن دیگران بودم ولی هیچ وقت نتونستم خودمو راضی و شاد نگه دارمممم...

احساس میکنم دارم روز به روز به آخر خط نزدیکتر میشم دلم نمیخواد باکسی باشم دلم میخواد آزاد باشم حتی سکوت دیگران هم اذیتم میکنه همون نباشم پیششون بیشتر خوشحالم

کمرم شکست آه آه ه ه ه ه

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:51

صفحه بندی