خرید بک لینک

مادرم میگوید:زندگی یک طرفش باختن است

اشک درچشم من ازگویش اوظاهرشد

غصه ات رابنداز

اشک من جزطرف گونه ی من جای نداشت

پسرم مرد خطرباش

درمسیرزندگی یک رهگذرباش

گونه هایم خیس خیس

هق هق گریه ی من باز بلند

دست بر صورت خود

بدنم می لرزید

که صدا درهنجرم خواب نمود

مادرم مکثی کرد!

باهمان دستان پینه بسته اش

بایگانه قلب شایسته اش

برسرم دستی کشید

وچه شیرین می گفت:

پسرم غصه نخورزندگی غم دارد

گرتماشابکنی شادی اش بیشتر است

خواهرم انجابود!

اشک من راتاب نیاورد!گریست

من به خود میگفتم:

بازگویم حرف دل

سینه ام بازشود

رازمن فاش شود

بدنم میلرزید

باصدای خسته ام میگفتم:مادرم.........

رفت،جداشد

خنده ی مادرمن درگوشم

وبه نرمی چنین گفت:

پسرم غصه نخورغصه ات رابنداز

زندگی غم دارد

تواگرخوش باشی

شادی اش بیشتر است

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:47

صفحه بندی