خرید بک لینک

ديشب با خدا دعوايم شد ......

با هم قهر کرديم .....

فکر کردم ديگر مرا دوست ندارد......

رفتم گوشه اي نشستم ....

چند قطره اشک ريختم.....

و خوابم برد .....

صبح که بيدار شدم .... مادرم گفت :

نميداني از ديشب تا صبح چه " باراني " مي آمد ....


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 18:07

صفحه بندی