تقدیم به ساحت مقدس آقا امام رضا ( ع )
آقا !
سال هاست که قرار است
بی قراری چشم هایم
که مبتلای کوچک – نگاه توست را
بر پنجره ی پولادی ات
ببندمش
تا نذرهای مادرم ادا شود
اما دردهایمان آنقدر بزرگ است
که با هر چقدر قناعت هم
قلک های کوچکمان پر نمی شود!
و درد خودکارمان
سپید کاغذها را سیاه کرده است
شاید اینها بهانه های تلخی ست
که خطوط چهره هایمان را
وحشیانه خمیازه می کشیم!!!
اما باور کنید
خیال زیارت حریم تان
برای همین کوچه یک حماسه است
و من از زبان تمام این کوچه
حرف می زنم
آقا !
تاخیر قرارمان
آنقدر به درازا کشید
که دیگر خطوط پیشانی مان شیار شدند
و اینجا درست همان نقطه ای ست که قرار نداریم
می خواهم
شبیه آسمان
که پیشانی اش را کبود به گنبدت می کشد
تبرک این جبهه را
از همین جا شروع کنم
نمی دانم مسموم کدام حسادت شده ای ؟
اما می دانم
زهر هم تشنه تو بود
که آهوانه از دست های دشمنت گریخت
به دست بوسی لبهایت
هجوم آورد...!!
آقا !
هر چند این شانه ها به گنبدت نمی رسند
اما تو به کبوتر هایت بگو :
این دست های یک مترسک نیست
و بگو چشم هایش
پر از نذرهای مادری است
که می خواهد بر پنجره پولادی ات گره بزند !!
برچسب:
نویسنده: تايافا