خرید بک لینک

روزای اول زیاد دوسش نداشتم احساس میکردم اومده تا جای اون عزیز از دست رفته رو واسم پر کنه و بیشتر حس دلسوزی بود که باعث میشد کنارش بمونم و ازش نگهداری کنم و اعتراف میکنم که حتی یه کم ازش میترسیدم :|

اونم انگار دل خوشی ازم نداشت، همش از دستم عصبانی بود و چپ چپ نیگام کرد :/

ولی کم کم به وجود همدیگه عادت کردیم و حالا، اون دیگه یه گل نیست مث بقیه ی گل های عالم، من برای اون موجود یگانه ای شدم و اون هم برای من :)


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:14

صفحه بندی