خرید بک لینک


سرمرا می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی

نهبا خود زاد راهی بردم از دنیا، نه همراهی

اگرزاد رهی دارم همین اندوه و فریاد است

"نه بر مژگان من اشکی نه برلبهای من آهی"

غروبیرا تداعی می کنم با شوق دیدارش

تماشامی کنم عطر تنش را هر سحرگاهی

دلمیک بار بویش را زیارت کرد... این یعنی

نمیخواهد گدایی را براند از درش شاهی

نمیخواهم که برگردد ورق، ابلیس برگردد

دعایدست می گویی، چرا چیزی نمی خواهی؟

ازاین سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!

ازاین گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی

به طبع طوطیان هند عادت کرده ام ، هندو

همهشب رام رامی گفت و من الله اللهی

هلال نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد

دعایآل یاسین خوانده ام با شعر کوتاهی

اگرعصری ست یا صبحی تو آن عصری تو آن صبحی

اگرمهری ست یا ماهی تو آن مهری تو آن ماهی

دلمصر و یمن خون شد ز مکر نابرادرها


کشتینساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دل ها باران نخواهد آمد

شاید به شعر تلخم خرده بگیری اما

جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد

رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن

آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد...

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:59

صفحه بندی