خواب قهقهه های بلند
ماهی های بزرگ
خواب عصای دستم که بی معجزه مار می شود
من خواب دیده بودم
تمام خواب هایی که تعبیرشان بد بود
تو میروی و من ...
کابوس های شب مانده را سر میکشم
رفتنت بارانیست که بند نمی آید
از آسمان چشمانم
برای روز مبادای آخر پاییز که اشک ها را میشمارند
کاش مانده بودی
گر چه من شوق ترانه در غزلت نمی شدم
گر چه خط ممتد روسری ام حسرت سبقت دارد
گر جه لباس آغوشت بر تن درد های هیچ روزم نمی رود
کاش مانده بودی
گرچه ...
راه رفته را همیشه باید رفت.
برچسب:
نویسنده: تايافا