خرید بک لینک

عصر با بابام رفتم پارک

یه دختر و پسر کوچولو بازی میکردن، پسره هی میگفت مبینا، مبینا

منم گفتم مبینااااااااااا

یه دفعه دختره کف کرد گفت تو اسم منو از کجا میدونییییی؟اسم تو چیه؟

گیر گیر که اسمت چیه

گفتم علی خانوم

جفتشون وایسادن به زل زل نگاه کردن :علی که اسم پسرهههههه گفتم: نهههههه، باور نمیکنی از مامانت بپرس یه دفعه نامردا مثل فشفشه دویدن طرف ماماناشون مامااااان ماماااااااان اسم این دختره علیه مگه علی اسم دختره

ماماناشون بم نگاه کردن منم فقط نیشمو تا ته باز کردم

چقدر این بچه ها آدم ضایع کنن آخه


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:52

صفحه بندی