لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد دلم.دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!
های! نپریشی صفای زلفم را دست
پ.ن:امروز هوا بارونی نبود،دو نفره هم نبود،اصلاًروز خاصی نبود.فقط طولانی بود بهترین طولانیه عمرم.
برچسب:
نویسنده: تايافا