دیشب خدارو دیدم…
گوشه ای آرام میگریست…
من هم کنارش رفتم و گریستم…
هر دو یک درد داشتیم ……
” آدمها….”
عجب از آدمایی، که نشانههایت را میبینند و انکارت میکند …
و عجب از تو که انکارشان را میبینی و مهربانی میکنی….
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 19:36