مرا به یاد خواهی آورد
آنچنان که باران ، غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید
تا نام فراموش گشته ای بدرخشد
از پس سالها ;
مرا به یاد خواهی آورد....

+ فکر می کردم تو همدردی...ولی فهمیدم تو هم دردی...
+ ما ز یاران چشم یاری داشتیم...رفتیم دکتر چندتا قرص ضد توهم داد خداروشکر الان بهتریم...
برچسب:
نویسنده: تايافا