خرید بک لینک


می خواهم سفر آغاز کنم


سفری درآغوش باد


به دورترین برزخ تنهای جهان


در دل یک کوه بلند


کنج یک غاربزرگ


ودر آن آتشی ساز کنم


از پهنه ی تنهایی خود


و با رنگ شعله ی آ ن


بر سینه ی غار


قلب زخم خورده ای نقش کشم


و زیر آن با خون دلم بنگارم


روزگاری بشری بود که خود


نه شکارچی بود و نه شکار


بلکه طعمه ای بود


بازیچه دست صیاد نامرد روزگار


که با او عشق را بقلاب کشید


شاید روزی کتیبه ی مرا کشف کنند


تا بدانند که در عصر ما


شکار آهوو گوزن منسوخ بود


و تنها صید دوره ی ما

دل های ساده بی پروا بود

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:30

صفحه بندی